آموزش عالی کاویان

وبلاگ اطلاع رسانی دانشجویان مرکز آموزش عالی کاویان

 

 

دانشجویان گرامی با عرض سلام و آرزوی موفقیت برای امتحانات پایان ترم

 

 این وبلاگ افتخار این را دارد که کلیه اطلاعات روز این دانشکده را به سمع

 

و نظرشما برساند در اینجا تقاضا داریم که استفاده از این وبلاگ را به تمامی

 

دانشجویان این دانشکده توصیه کنید و ما را در ارائه مطالب مفید به

 

دانشجویان یاری نمایید.

 

برای نوشتن نظرات خود از قسمت نظر بدهید استفاده کرده و یا بوسیله

 

ایمیل با ما در ارتباط باشید.

 

 با تشکر.

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:40  توسط دانشجو  | 

پست الکترونیکی جهت ارسال مطالب

 

مطالب و نظرات خود را به پست الکترونیکی زیر ارسال نمائید

 

uni.kavian@yahoo.com

 

universalkavian@gmail.com

+ نوشته شده در  ساعت 10:44  توسط دانشجو  | 

زبان

 

 

برای دریافت فایل PDF کتاب ۵۰۴ بر روی دانلود کلیک کنید

 

 

دانلود

 

 

  Download     by 4shared

 

 

برای دریافت فایل پاور پوینت Organization بر روی دانلود کلیک کنید

 

 

دانلود

 

 

برای دریافت فایل پاور پوینت Monkey_Story بر روی دانلود کلیک کنید

 

 

دانلود

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:48  توسط دانشجو  | 

مرد متمکن و کارگران

 
 
 
 
حکایتی از بزرگان نقل می کنند که بسیار شنیدنی است . حکایت این است :
مردی بود بسیار متمکن و پولدار ، روزی به تعدادی کارگر برای انجام کارهای باغش نیاز داشت . بنابراین ، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند . پیشکار رفت و همه ی کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آن ها در باغ به کار مشغول شدند . کارگرانی که صبح زود در میدان نبودند ، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند . همچنین تعدادی دیگر ، به جمع کارگران اضافه می شدند . حتی بعضی غروب بود که رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز پذیرفت .
شبانگاه هنگامی که خورشید فرو نشسته بود ، او همه ی کارگران را گرد آورد و به همه ی آنها دستمزدی یکسان داد . همانگونه که انتظار می رفت ، انانی که از صبح به کار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : « این بی انصافی است ؛ چه می کنید آقا ؟ ما از صبح کار کرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده اند . بعضی دیگر هم که همین چند دقیقه ی پیش به ما ملحق شدند . آن ها که اصلا کاری نکرده اند ! . »
مرد ثروتمند خندید و گفت : « به دیگران کاری نداشته باشید ، ایا انچه که به خود شما داده ام کم بوده است ؟ » کارگران یکصدا گفتند : « نه ؛ آنچه که شما به ما پرداخته اید ، حتی بیش از دستمزد معمولی ما نیز بوده است ؛ با وجود این ، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیده اند و کاری نکرده اند ، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته ایم . »
مرد دارا گفت : « من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم .... . من اگر چند برابر این نیز بپردازم ، چیزی از دارایی من کم نمی شو د . من از استغنای خویش می بخشم . شما نگران این موضوع نباشید . شما بیش از انتظارتان مزد گرفته اید ، پس مقایسه نکنید . من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد می دهم ، بلکه می بخشم زیرا برای بخشیدن ، بسیار دارم. من از سر بی نیازی است که می بخشم . »
 
تحلیل معنوی :

    * بعضی برای رسیدن به خدا سخت می کوشند . بعضی ها درست در هنگام غروب از راه می رسند . بعضی دیگر هم وقتی کار تمام شده است پیدایشان می شود . خداوند نیز به استحقاق بنده نمی نگرد ، بلکه دارایی خویش را برای بخشش می نگرد . او به غنای خود نگاه می کند ، نه به کار ما .

تحلیل رفتاری :

    * سعی کنیم از سود بردن دیگران به اندازه ی خود ، حتی اگر از ما کمتر هم کار کرده اند نا خرسند نشویم و حس حسادت را از ذات خویش محو نماییم .
 
    * بخشش را به هر بهانه ای که می شود ، انجام دهیم و آن را تقویت نماییم .

تحلیل مدیریتی :

    * در هنگام دادن مزد به کارمندان بسیار دقیق و سنجیده عمل نمایید . عدالت را باید به درستی برقرار نمود ، زیرا طبق نظریه برابری بیشتر کارمندان خود را با همکاران دیگر مقایسه می کنند و اگر احساس کنند که از دیگران بیشتر کار می کنند و دستمزد کمتر یا برابری دریافت می کنند ، خود تصمیم به ایجاد عدالت می گیرند ، و این عدالت را با کم کاری خود ایجاد می کنند .
    * به کارمندان باید آموخت که هرکس در هر جایگاهی که قرار دارد ، کار خویش را به درستی انجام دهد و مستقیماً در کار دیگران دخالت نکنند. نظارت بر کار سایر کارکنان وظیفه ی مدیر می باشد.


 

+ نوشته شده در  ساعت 9:56  توسط دانشجو  | 

آدم خوار

 

 

پنج آدم خوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری مشغول به کار شدند. 
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: " شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.
" آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند .
آنها به خوبی کار می کردند و نتیجه کارشان نیز رضایتبخش بود.
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت : " می دانم که شما خیلی سخت کار میکنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافتچی های ما ناپدید شده است. کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟


" آدمخوارها به یکدیگر نگاهی کرده و اظهار بی اطلاعی کردند."
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت ، بزرگ آدمخوارها از بقیه پرسید:
کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده ؟ ها ؟! کدومتون ؟؟ "
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد.

بزرگ آدمخوارها گفت: " ای احمق ! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!

نتیجه گیری : از این به بعد لطفاً افرادی که کارمیکنند را نخورید!!!


 

+ نوشته شده در  ساعت 9:51  توسط دانشجو  |